سال نو ایرانیان مبارک باد
سال 1387 خورشیدی برابر با سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و 2567 شاهنشاهی . اگرچه حضرت محمد 1387سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از1387 سال است
چهار شنبه سوري اگر چه يك پندار نادرست ازآيين هاي گوناگون است و بعد از اسلام زاييده شده ،باري به هر جهت ريشه در فرهنگ ايراني دارد و به ديد ه من بايد هرجشن ايراني كه ريشه در فرهنگ ما دارد پرشكوه برگزار شود. اگر چه جشن چهارشنبه سوري از دل دين بهي بيرون امده اما اكنون رنگ ديني خود را از دست داده و جايگاه زادگاني و كشوري يافته است، كه بايد به هر روي پسنديده نگهباني شود.
سفره هفت سین
سفره اي که ايراني ها به هنگام نوروز بر پا ميکردند حتما جالبه بدونيد که بر سر اين سفره 15 چيز مختلف قرار مي دادند که اين ها عبارت اند از :
1.آب : نماد و نشانه ي رواني و تداوم حرکت است
2.آينه : نشانه شفافيت
3.شمع: نشانه پايداري نور
4.کتاب :مقدس
5.سيب : نشانه عشق و دلدادگي
6.گل بيدمشک : (گل مخصوص ماه اسفند)
7.ماهي : نشانه ماهي که سپري شده است
8.نارنج : نشانه گوي زمين
9.تخم مرغ :نشانه زاد ولد و تولد
10.پول : نشانه ثروت و فراواني(((منظور سکه نيست))
11. يک نوع نان از هفت نوع حبوبات
12.آجيل لورک از هفت نوع حبوبات
13.سه تا سبزه :نشانه شادي و خرمي
14.انار: گياه محترم و خجسته زرتشتيان
15. (((پانزدهمي رو بلد نيستم شرمنده)))![]()
شايد اين سوال براتون پيش بياد که چرا امروزه اين سفره به سفره هفت سين مشهور شده؟؟
در جواب بايد بگم که اين 15 چيز را درهفت سيني چيني قرار مي دادند و بدان جهت اشتباها به هفت سين مشهور شده .
شبي دل بود و دلدار خردمند
دل از ديدارِ دلبر شاد و خرسند
که با بانگ « بَنان » و نام ايـران
دو چشمم شد زشور عشق، گريان
چو دلبر شور و اشک شوق را ديد
به شيريني، زمن مستانه پرسيد
بگو جانا که مفهوم « وطـن » چيست؟
که بي مهرش، دلي گر هست، دل نيست
به زير « پـرچـم ايـران » نشستيم
و در را جز به روي « عشق » بستيم
به يُـمـن عـشـق، دُر نـاب سُـفـتيم
و در وصف « وطـن » اين گونه گفتيم
وطـن، يعني درختي ريشه در خاک
اصـيل و سـالم و پـر بـهره و پـاک
وطـن، خـاکـي سـراسـر افـتـخار است
که از «جمشيد» و از «کِي» يادگار است
وطـن، يعني نـژاد آريـايـي
نـجـابت، مـهـرورزي، بـاصفايي
وطـن، يعني سرودِ رقص و آتش
به استقبال« نـوروزِ » فـره وش
وطـن، خاک « اشـو زرتـشـت » جاويد
کـه دل را مي بـرد تـا اوج خـورشـيـد
وطـن، يعني « اوسـتـا » خواندن دل
بـه آيـيـن « اهــورا » مـانـدن دل
وطـن، شوش و چغازنبيل و کارون
ارس، زاينده رود و موج جيحون
وطـن، تير و کمان « آرش » ماست
سـيـاوش هاي غرق آتش ماست
وطـن، « فردوسي » و « شهنامه »ي اوست
کـه ايـران زنـده از هنـگـامـه ي اوسـت
وطـن، آواي « رخش » و بانگ شبديز
خروش « رسـتـم » و گلبانگ پـرويـز
وطـن، چنگ است بر چنگ نکيسا
سـرود بـاربـدهـا، خـسـروآسـا
وطـن، نقش و نگار تخت جمشيد
شـکـوه روزگـار تخت جمشيد
وطـن، منشور آزادي کـورش
شکوه جوشش خون سـيـاوش
وطـن، خرم زدين « بـابـک » پاک
که رنگين شد زخونش چهره ي خاک
وطـن، « يعقوب ليث » آرَد پديدار
و يا « نـادر » شَـه پـيـروز افـشـار
وطـن، را لاله هاي سرنگون است
زِياد « آريوبرزن » غرق خون است
به يک روزش طلوع « مازيار » است
دگر روزش « ابو مسلم » به کار است
وطـن، يعني دو دست پينه بسته
به پـاي دار قالي ها نـشـسـتـه
وطـن، يعني هنر، يعني ظرافت
نـقـوش فـرش، در اوج لطافت
وطـن، يعني تفنگ بختياري
غـرور مـلـي و دشمن شـکاري
وطـن، يعني « بلوچ و کردستان » با صلابت
دلـي عـاشـق، نگـاهي با مـهـابـت
وطـن، يعني خروش شروه خواني
زخـاک پـاک « مـيـهـن » ديـده بـاني
وطـن، يعني بلنداي دماوند
زقهر مـلـتـش، ضحاک در بند
وطـن، يعني « سهند » سرفرازي
چنان « ستارخان »اش پاکبازي
وطـن، يعني سخن، يعني خراسان
سـراي جاودان عشق و عرفان
وطـن، گل واژه هاي شعر خيام
پيام پر فروغ پـيـر بـسـطـام
وطـن، يعني « کمال الملک » و عطار
يـکـي نـقـاش و آن يـک مـحو ديـدار
در اين ميهن دو سيمرغ است در سير
يکي « شهنامه » ديگر، منطق الطير
يکي من را زِ هَر، من، مي رهاند
يکي دل را به دلـبر مي رسـاند
وطـن، خون دل « عين القضات » است
نيايش نامه ي « پـيـر هـرات » است
خراسان است و نسل سربداران
زجان بگذشتگان در راه ايران
وطـن، يعني « شفا »، « قانون »، اشارات
خــرد بـنـشـسـتـه در قــلـب عــبـارات
نظامي خوش سرود آن پير کامل
« زمـين باشد تن و ايـرانِ ما دل »
وطـن، آواي جان شاعر ماست
صداي تار « باباطاهر » ماست
اگر چه قلب طـاهـر را شکستند
و دستش را به مکر و حيله بستند
ولي ماييم و شعر سبز دلدار
دو بيت طاهر و هيهات بسيار
وطـن، يعني « تو » و گنجينه راز
تَـفَاُل از لـسـان الغيب شيراز
وطـن، دارد سرود « مثنوي » را
زلال عـشـق پـاک مـعـنـوي را
تو داني « مولوي » از عشق لبريز
نشد جز با نگاه شمس تبريز
مرا نقش « وطـن » در جانِ جان است
همان نقشي که در « نقش جهان » است
وطـن، يعني سـرود مـهـرباني
وطـن، يعني درفش کاوياني
زعطر خاک ميهن گر شوي مست
کوير لوت ايران هم عزيز است
وطـن، « دارالفنون »، ميرزاتقي خان
شـهـيـد سـرفـراز فـيـن کـاشـان
وطـن، يعني « بهارستان »، مصدق
حـضـوري بي ريا چـون صبح صـادق
زخاک پاک ما « پـروين » بخيزد
بهار ، آن يار مهر آيين، بخيزد
که از جان ناله با مرغ سحر کرد
دل شـوريـده را زيـر وزبـر کرد
وطـن، يعني صداي شعر « نيما
طـنـيـن جـان فـزاي مـوج دريا
وطـن، يعني « خزر »، « صياد »، جنگل
« خليج فارس »، « رقص نور »، « مشعل »
وطـن، يعني « ديار عشق» و اميد
ديار ماندگار نـسـل خـورشـيـد
کنون اي « هم وطن »، اي جان جانان
بيــا بـا مـا بـگـو پـايـنـده ايـران

کيومرث
نخستين پادشاه و بنيانگزار سلسله پيشدادي در پيش از ظهور هخامنشيان.نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان اورا نخستين انسان مي دانند.در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند.
هوشنگ
طهمورث
جمشيد
پسر ويونگهان-چهارمين پادشاه پيشدادي.که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و ايين هايي شادي براي ايرانيان بر جاي گذاشت که اورا جم يا جمشاسب هم گفته اند.
فريدون
ايرج
منوچهر
نوذر
طهماسب
کيقباد
کيکاوس
کيخسرو
لهراسب
گشتاسب
پنجمين پادشاه از سلسله کياني.پسر لهراسب و پدر اسفنديار روئين تن گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور کرده و گشتاسب اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي مي باشد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است.
بهمن
هما
دارا
مادها
600 سال قبل از ميلاد مسيح مادها بر ايران حکومت مي کردند پايتخت سلاطين ماد اکباتان(همدان) بود.
دياکو
بنيانگزار دولت ماد در سال 1332 پيش از هجرت محمد بود.مردم ماد اورا به پادشاهي برگزيدند.دياکو هگمتانه را به پايتختي خود در اختيار کرد و در آن بر روي تپا ها هفت دژ تو در تو ساخت و هر يک را به رنگ ويژه اي در اورد.دياکو 53 سال پادشاهي کرد و بر همه طايفه هاي ماد فرمانروايي کرد و پارس هاي انشان نيز پيرو او شدند.
فره ورتيش
(حدود سال 665-633پ.م.) پسر دياکو دومين شاه ماد بود.وي مانند پدرس با دولت اشور اغاز به جنگ کرد ولي شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشور باني پال کشته شد.نام فرورتيش تلفظ ديگري از فرهاد است.
ادامه دارد....

کيومرث
هوشنگ
طهمورث
جمشيد
جمشيد
فريدون
ايرج
منوچهر
نوذر
طهماسب
کيقباد
کيکاوس
کيخسرو
لهراسب
گشتاسب
بهمن
هما
دارا
دياکو
فره ورتيش
هوخشتره
استياگ
کورش بزرگ
کمبوجيه
بردياي دروغين(گئومات مغ)
داريوش بزرگ
اردشير يکم(اردشير دراز دست)
خشايار شاي دوم
سغديانوس
داريوش دوم
اردشير دوم
اردشير سوم
ارسس
داريوش سوم
اشکانيان
مهرداد بزرگ
ارشک يکم
تيرداد يکم(اشک دوم)
آردوان يکم(اشک سوم)
فرباپت(اشک چهارم)
فرهاد يکم(اشک پنجم)
مهرداد يکم(اشک ششم)
فرهاد دوم(اشک هفتم)
اردوان دوم(اشک هشتم)
مهرداد دوم(اشک نهم)
سينا تروک(اشک دهم)
فرهاد سوم (اشک يازدهم)
مهرداد سوم(اشک دوازدهم)
ارد يکم(اشک سيزدهم)
فرهاد چهارم(اشک چهاردهم)
فرهاد پنجم يا فرهادک(اشک پانزدهم)
ارد دوم(اشک شانزدهم)
ونن يکم(اشک هفدهم)
اردوان سوم(اشک هجدهم)
تيرداد سوم:وردان(اشک نوزدهم)
گودرز(اشک بيستم)
ونن دوم(اشک بيست و يکم)
بلاش يکم (اشک بيست و دوم)
پاکور (اشک بيست و سوم)
اردوان چهارم
خسرو(اشک بيست و چهارم)
بلاش دوم(اشک بيست و پنجم)
مهرداد چهارم
بلاش سوم(اشک بيست و ششم)
بلاش چهارم(اشک بيست و هفتم)
بلاش پنجم(اشک بيست و هشتم)
اردوان پنجم(اشک بيست و نهم)
بلاش ششم
اردوازاد
ساسانيان
اردشير يکم(بابکان)
هرمز يکم
بهرام سوم
نرسي
هرمز دوم
آذر نرسي:شاپور دوم
اردشير دوم
شاپور سئم
يزدگريکم
بهرام پنجم
يزدگرد دوم
هرمز سوم
پيروز يکم
بلاش يا ولاخش
قباد يکم
جاماسب
قباد يکم
خسرو يکم(خسرو انوشيروان)
هرمز چهارم(ترک زاد)
بهرام ششم
خسرو سوم
جوانشير
پوراندخت
هرمز چهارم
يزدگرد سوم
آستیاگ
کورش بزرگ:
کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود.وی مقتدر ترین وبا تدبیر ترین افراد تاریخ جهان است به دلیل اخلاق و منش و کردار نیک منش نامش در تاریخ به ثبت رسید.او پیرو دین بهی زرتشت بود.که تاریخ همواره از او به عنوان یکی از نوابغ بشریت نام می برد.او پادشاه ماد را شکست داد.پادشاه لیدی را نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان ان روزگار بوده است با صلح و ارامش و رغبت مردمان آنجا به کلی فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگزاری نمود تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان اورا فرستاده خدا می نامند .پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراطوری تاریخ را بنا نهاد که در نهایت در سال ۵۲۸ قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خون ریز کشته شد.هم اکنون تندیس سنگی این مرد بزرگ در سیدنی استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایلات متحد از طلای خالص نصب می باشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای نخستین بار در جهان ایفا می کند منشور جهانی حقوق بشر کورش هخامنشی ُ کورش بزرگ از دید شخصیت های برجسته جهانی تندیس سنگی از کورش بزرگ در ایالات متحده آمریکا لینک به کتابخانه فارسی رایگان جهت دانلود کتاب زندگی کورش بزرگ مشهورترین زندگی نامه کورش بزرگ اثر گزنوفون یونانی به نام کوروپدیا-به زبان انگلیسی.
کمبوجیه:
پسر بزرگ کورش بزرگ هخامنشی بود که به نامهای کمبوجیه دوم ُکمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کاساندانه بوده استُاما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است.کمبوجیه پس از کورش ُپدرش به سلطنت رسید.او با اقتداری ستودنی و باورنکردنی در سال ۵۲۵ قبل از میلاد سرزمین های مصر را به دلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدادی از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در اورد .او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره دین بهی را دنبال میکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگر کشی به مصر را داشت اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی اورا بدست آوردُبرذیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسید برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او برادرش را پیش از این کشته بود.کمبوجیه در بازگشت به ایران در گذشت.هرودوت چون او به خدای مصر(یک گاو) بی احترامی کرده بود اورا به ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود.
بردیای دروغین (گئومات مغ):
نام پسر کوچک تر کورش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کورش بزرگُ در بستر مرگ بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت.کمبوجیه دوم پیش از رفتن به مصر از آنجا که از احتمال شورش برادرش می ترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲(۰پیش از میلاد) شخصی به نام <گئومات مغ> خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک سهر ایرانی پیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد.در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده است.
ادامه دارد...

داريوش كبير:
پسر ويشتاسپ ملقب به داريوش بزرگ يا داريوش اول، سومين پادشاه هخامنشي بود.وي با كمك ديگر نجباي پارسي با كشتن گئومات مغ كه به عنوان برديا فرزند كورش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشي باز گرداند وي در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس كرد بزرگترين و شكوهمند ترين پادشاهي تاريخ ايران را پس از كورش بزرگ از خود بر جاي گذاشت.او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي كورش كورش را دنبال مي كرد.پس از آن شورشهاي داخلي را سركوب كرد.نظام شاهنشاهي را استحكام بخشيد و سرزمينهايي چند به شاهنشاهي الحاق كرد .اغاز ساخت پارسه در زمان پادشاهي او بود . از ديگز كارهاي او حفر كانال بود كه درياي سرخ را به رود نيل و از آن طريق به درياي مديترانه پيوند مي داد.اين كانال در 2500 سال پيش ساخته شد كه بعدها به كانال سوئز معروف گرديد.طول اين كانال دريايي به بيش از 161 كيلومتر مي رسيده است و از عرض آن دو كشتي به راحتي عبور مي كردند.داريوش بزرگ خطي جديد براي ايرانيان به وجود آورد كه بعدها از خطوط رايج دنيا شد.
داريوش بزرگ ايران را به بزرگترين كشور جهان مبدل رد(بيش از 28 كشور). داريوش بزرگ آموزش رايگان را براي قشر عوام كشور به صورت اجباري نمود و... اورا از ابر مردان ايران و جهان مي دانند مقبره او در دل رحمت در مكاني به نام نقش رستم در مرو دشت فارس (نزديك شيراز) است.
شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد نا موفق ايرانيان با يونانيان در مكاني به نام ماراتن، در زمان اوست.
خشايار شا:
از پادشاهان هخامنشي است.پدرش داريوش بزرگ و مادرش اتوسا دختر كورش بزرگ بود.نام خشايار شا از دو جز خشاي (شاه) و آرشا ( مرد) تشكيل شده است و به معني(شاه مردان) است.كنيبه هايي كه در كوه الوند و نيز در ارمنستان از خود به جاي گذاشت.او يكي ديگر از جانشينان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود كه وي را فاتح سرزمين هاي اتن اروپا مي دانند.او اتن را به كلي تصرف كرد.
دليل لشگر كشي وي عدول كردن يونانيان از قوانين ان روزگار بود زيرا ليدي كه جزوي از ايران توسط يونانيان به اتش كشيده شده بود و خشايار شا درصدد بر امد اين كار زشت را كه در ان زملن نزد ايرانيان گناه محسوب مي شده است جبران نمايد كه موفق نيز شد ولي ددر نبردهاي بعدي به ايران عقب نشيني كرد ولي اقتدار ايران را به زيبا ترين شكل حفظ نمود.
اردشير يكم(اردشير دراز دست):
پسر خشايار شا ملقب به اردشير دراز دست يا اردشير يكم پادشاه هخامنشي بود نخستين بار يونانيان به او لقب دراز دست دادند.از اين رو در بسياري از كتب و منابع اردشير دراز دست ناميده شده است.وجه تسميت اين لقب به گونه هاي مختلف آمده است.1.او دستان درازي داشت به طوري كه وقتي مي ايستاد دستش به زانويش مي رسيد. 2. دراز دستي كنايه از قدرت زياد و تسلط بر امور اس به خاطر تسلط او به اوضاع مملكت دراز دست ناميده شد.از زمان اردشير دراز دست تاريخ ملي با تاريخ اساطيري ايران در هم مي اميزد.در بسياري از منابع اردشير دراز دست و بهمن اسفنديار يكي دانسته شده اند.
خشايار شا دوم:
از پادشاهان هخامنشي بود .به گفته تاريخ نويسان وي تنها پسر از ملكه داماسپيا بوده كه پس از مرگ پدر به پادشاهي مي رسد و45 روز بعد توسط برادرش سغديانوس به قتل مي رسد.
سغديانوس:
از شاهزادگان هخامنشي و پسر نا مشروع اردشير يكم است.وي برادرش خشايار شا ي دوم را 45 روز بعد از به سلطنت رسيدن به قتل رساند و خود به دست برادر ديگر داريوش دوم به قتل رسيد.
داريوش دوم:
با نام اصلي اخس(به يوناني)يا وهوك(به پارسي باستان) فرزند نامشروع اردشير يكم بود كه پس از شورش بر ضد برادرش سغديانوس در سال 442 (پيش از ميلاد) به سلطنت رسيد و نام داريوش را براي خود بر گزيد اين پادشاه هخامنشي 19 سال بر ايران حكومت كرد.داريوش از همسرش پريزا صاحب دو پسر به نامهاي اردشير و كورش شد و بعد از وي پسرش اردشير دوم به سلطنت رسيد.
اردشير دوم:
پادشاه هخامنشي ، پسر بزرگ داريوش دوم و پريزا بود كه پس از مرگ پدر به سلطنت رسيد .اردشير در ابتداي سلطنت خويش شورشهاي برادرش -كورش كوچك- را سركوب كرد و سر انجام در سال 401(پيش از ميلاد) او را به قتل رسانيد.از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشير تلاش نا موفق او در تسخير مجدد مصر است.اين پادشاه هخامنشي تا زمان مرگ خويش 358 (پيش از ميلاد) بر ايران حكومت كرد.
اردشير سوم:
نام نخست اردشير سوم اخس بوده كه تصور مي كنند يوناني شده وهوك است، ولي وي پس از اينكه بر تخت نشست ، خود را در سنگ نبشته تخت جمشيد ارت خشثر يا اردشير ناميد.چنين نوشتند نويسندگان يوناني ديودور و اريان ، نام اورا آرتا كسرك سس يا ارتا سس نوشته اند .ابو ريحان بيروني در اثار الباقيه وي را اردشير سوم و اخس ناميده اما در برخي نوشته هاي تاريخي اين شاه با اردشير يكم اشتباه گشته اند.
ارسس داريوش سوم:
(330-380 ق. م. ) اخرين پادشاه هخامنشي بود و از اسكندر شكست خورد.اين پادشاه كه او را در كتب پهلوي (دارا پسر دارا) خوانده اند فرزند آرسان پسر آستن و نوه داريوش دوم است.بنابر اين داريوش سوم نسبش با فاصله 3 نسل به داريوش دوم مي رسد و به همين جهت او را پسر دارا (فرزند داريوش دوم) گفته اند آغاز پادشاهي داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فيليپ در مقدونيه تقريبا مقارن است و در سير تاريخ ع او مانند رقيبي است كه سرنوشت براي اسكندر تراشيده است.داريوش سوم در سال 336 ق.م بر تخت نشست و سلطنتي را اغاز كرد كه دوران كوتاه ان پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است . پايان زندگي او در حقيقت پايان امپراطوري بزرگ هخامنشي است.
ادامه دارد...
در این وب سایت سعی شده مرجع فارسی و کاملی از منابع و اطلاعات کاربردی , در خصوص قوانین - اصطلاحات و راهها و عوامل مهاجرت گرد آوری شود.