روز جهاني مهاجرت: چرا مهاجرت كرديد؟
| كامران: مردم جور ديگري به تو نگاه مي كنند |
|
| |
كامران در سال ۱۹۹۷ از ايران مهاجرت كرده و در حال حاضر در شهر "نشويل" در ايالت تنسي آمريكا زندگي مي كند.
كامران معتقد است كه انسان پس از مهاجرت، انتخاب هاي بسياري در زندگي در پيش رو دارد و مهاجرت سبب مي شود كه "انسان آزاد باشد و بتواند آزادي بيان داشته باشد."
كامران معتقد است كه عدم تسلط به زبان انگليسي، عدم دستيابي به شغل دلخواه و مشكلات والدين با فرزندان از جمله مسائل ايرانيان در آمريكاست.
كامران درباره زيان هاي مهاجرت مي گويد: "مهم نيست كه از لحاظ زماني چند سال در آمريكا يا كانادا زندگي كرده باشي، مردم همچنان به تو جور ديگري نگاه مي كنند و حضور تو را ناديده مي گيرند و سعي مي كنند از تو بهره برداري كنند."
كامران براي بازگشت به ايران برنامه ريزي نكرده و از زندگي كردن در آمريكا احساس شادماني مي كند و دليل آن را چنين بيان مي دارد: "من بالاخره توانستم به شغل دلخواهم دست يابم و در حال حاضر آنطوري كه دوست دارم زندگي مي كنم."
| آنجلا: هر چقدر به اينجا عادت كنيم، خلاء دروني مان پر نمي شود |
آنجلا در سال ۲۰۰۰ به آمريكا مهاجرت كرده و در حال حاضر در شهر "اشبورن" در ايالت ويرجينيا زندگي مي كند.
|
| |
| آنجلا: زندگي در غرب در كار خلاصه مي شود و اين متاسفانه با روحيه ايراني سازگار نيست. |
آنجلا كه متخصص مديريت اطلاعات است در خصوص مشكلات ايرانيان مهاجر در آمريكا مي گويد: "به نظر من اولين مشكل، تفاوت هاي فرهنگي است. شايد حدود ۹۰ درصد از مهاجران دچار افسردگي مي شوند، چون زندگي در غرب با آن چيزي كه مهاجرين از قبل تصور مي كردند متفاوت است. زندگي در غرب از سرعت زيادي برخوردار است و همه چيز خيلي زود مي گذرد."
او معتقد است كه آزادي بيان و عقيده و برخورداري از حقوق اجتماعي از مزاياي مهاجرت به شمار مي رود.
آنجلا درباره معايب مهاجرت چنين مي گويد: "همه چيزدر اينجا مادي است و معنويت وجود ندارد، آدمها زندگي مي كنند كه كار كنند نه مثل ما ايراني ها كار كنند كه زندگي كنند. زندگي در غرب در كار خلاصه مي شود و اين متاسفانه با روحيه ايراني سازگار نيست. در اينجا انسان بي ريشه است، گم شده است و هويتش معلوم نيست."
آنجلا دوست دارد به ايران برگردد و در اين باره مي گويد: "هر كجاي دنيا كه باشيم ايراني هستيم و هر چقدر كه به محيط عادت كنيم باز آن خلا دروني ما پر نمي شود...."
آنجلا از زندگي در آمريكا هم خوشحال است و هم خوشحال نيست و در اين باره مي گويد: "من از موقعيتي كه دارم راضيم و ممنون شانسي هستم كه به من داده شده است اما شيوه زندگي در اينجا را نمي پسندم. اما از آنجا كه آدمي به همه چيز عادت مي كند ما هم عادت كرديم كه با وضع موجود، خودمان را شاد نگه داريم. زندگي كوتاه است و بايد از آن لذت برد."
محسن در سال ۲۰۰۲ از ايران مهاجرت كرده و در حال حاضر مدير فروش يك شركت بازرگاني در كشور مالزي است.
او از مشكلات مهاجرين ايراني در شرق آسيا زياد مطلع نيست و مي گويد: "چون تعداد ايرانيان در مالزي زياد نيست، من اطلاعات زيادي در اين باره ندارم... مالزيايي ها با خارجي ها رفتاري دوستانه دارند."
|
|
به نظر محسن، مهاجرت سبب افزايش اعتماد به نفس و خلاقيت در انسان ها مي شود. او در خصوص معايب مهاجرت چنين مي گويد: "چنانچه فرد از فرهنگ خود دور بماند و اگر شخصي زياد به خانواده اش وابسته باشد ممكن است دچار افسردگي شود."
محسن معتقد است كه فرهنگ و سنت هاي كشورهايي همچون مالزي يا كشورهاي آسياي جنوب شرقي چون با فرهنگ و سنت هاي ايران متفاوت است ممكن است انسانها را دچار شوك فرهنگي كند و در اين باره مي گويد: "اگرچه براي من چنين اتفاقي نيفتاده، اما بسياري وجود دارند كه نتوانسته اند با اين فرهنگ ارتباط برقرار نمايند."
محسن تمايل دارد در ايران زندگي كند و در اين باره مي گويد: "من دوست دارم به ايران برگردم اما نه بخاطر حس ملي گرايي، بلكه به خاطر اينكه من تعلقات زيادي همچون زبان فارسي، دوستان و خانواده در آنجا دارم."
به نظر محسن، وقتي انسانها از كشور خود مدت زيادي دور باشند ، ياد مي گيرند كه متعلق به بخشي از دنيا باشند تا اينكه فقط متعلق به كشور خودشان باشند.
محسن از زندگي در مالزي راضي است و احساس شادماني مي كند و دليلش را اينگونه بيان مي دارد:" طبيعت در اينجا زيباست . همچنين انسانها در اينجا در كمال صلح با هم زندگي مي كنند و نسبت به خارجي ها بسيار مؤدب هستند. هزينه هاي زندگي در مالزي منطقي است و زندگي حقيقي در جريان است و مهمتر از همه انسانها محتاطانه رانندگي مي كنند."
|
| |
مهدي در سال ۱۳۸۱ به كانادا مهاجرت كرده و در حال حاضر درشهر تورنتو زندگي مي كند.
مهدي كه دبير دبيرستان است معتقد است كه يكسري از مشكلات همچون مشكل آب و هوا، زمستانهاي سرد و طولاني و بادهاي شديد در ماههاي اوليه اقامت براي تمامي مهاجرين به طور يكسان وجود دارد. او در خصوص يافتن كار مي گويد: "مشكل كار پيدا كردن و به خصوص انجام كار تخصصي مرتبط با رشته تحصيلي و سابقه كاري براي خيلي ها و نه فقط ايراني ها در كانادا آسان نيست."
به نظر مهدي، تفاوت هاي فرهنگي در كانادا براي برخي از ايرانيان بيشتر از ديگران نمود پيدا مي كند و نقش زن و شوهر در اداره زندگي، تربيت فرزندان، تقسيم كار، نحوه زندگي، نحوه لباس پوشيدن، تفريح و فرهنگ مدرسه ازجمله اين موارد است.
مهدي اعتقاد دارد كه مزاياي مهاجرت براي هر فرد مهاجر متفاوت است و در اين باره مي گويد: "برخي افراد آزادي هاي بيشتر و اختيارات گسترده تر در زندگي را ذكر مي كنند و بعضي ها نيز مهاجرت را مسبب باز شدن افق هاي جديدي در زندگي مي دانند يعني انسانها به گونه اي ديگر مي بينند، به گونه ديگر مي شنوند و به گونه ديگر زندگي مي كنند. براي برخي نيز مهاجرت به مثابه يك كلاس درس مادام العمر است."
به نظر مهدي، مهاجرت اگر حساب شده و با فكر و برنامه ريزي انجام شود مي تواند دنياي جديدي را براي فرد بسازد. و شخص مهاجر با به دست آوردن انتخاب هاي بيشتر و امكان آزمايش و تجربه بيشتر، شانس بهتري براي رسيدن به خواسته هاي فردي خود پيدا مي كند.
مهدي مي گويد: "مهاجرت هم مثل بسياري از قدم هاي بزرگ زندگي همچون ازدواج، كار و تحصيل اگر حساب شده باشد خيلي مثبت خواهد بود."
"شايد بزرگترين نكته منفي مهاجرت، دور شدن و يا حتي گاهي كنده شدن از سرمايه هاي اجتماعي است. فردي كه در يك شهري متولد شده و ۳۰ يا ۴۰ سال در آنجا كار و زندگي كرده از جهات بسياري با افراد مختلف مناسبت هاي بي شماري دارد كه در حكم سرمايه او محسوب مي شوند . با مهاجرت يك بخش آن چشمه خشك مي شود و مهاجر در سالهاي اول ورودش مجبور است براي ايجاد آن سرمايه اجتماعي تلاش كند كه گاهي ممكن است نتواند اين كار را انجام دهد."
مهدي از زندگي خود در كانادا راضي است و از اينكه به كانادا مهاجرت كرده احساس پشيماني نمي كند و مي گويد: "اگر پس از پنج و نيم سال، زندگي در كانادا را دوست نداشتم قطعاً به ايران بر مي گشتم."
گيلدا سال ۱۳۸۵ از ايران به آمريكا مهاجرت كرده و در حال حاضر در شهر "رستون" در ايالت ويرجينيا زندگي مي كند.
گيلدا كه كارمند است اعتقاد دارد يادگيري زبان از مهمترين مشكلات مهاجرين ايراني در آمريكاست و همچنين بايد به "افسردگي كه محصول غربت و سرگرداني است" اشاره كرد.
|
|
به نظر گيلدا، مهاجرت براي ايرانياني كه سن كمي دارند خوب است چون به سرعت مي توانند خودشان را با محيط تطبيق دهند.
گيلدا معتقد است كه موقعيت هاي زيادي براي پيشرفت ايرانيان و به ويژه خانم ها در آمريكا وجود دارد و در مقايسه، در ايران مجال كمتري براي رشد وجود دارد كه اين موضوع را مي توان از مزاياي مهاجرت بر شمرد.
به نظر گيلدا، يكي از معايب مهاجرت شكاف نسل هاست و در اين خصوص مي گويد: "بچه ها خيلي سريع وارد محيط اجتماع مي شوند و و زبان ياد مي گيرند و دوستان جديد پيدا مي كنند، اما والدينشان كه مشغول كار هستند، فرصت تحصيل ندارند و از بچه هايشان كم كم دور مي شوند و اين جدايي باعث مي شود كه ديگر حرف يكديگر را نفهمند."
گيلدا اعتقاد دارد كه گاهي تعصبات و زمينه فرهنگي والدين، سبب حصول طغيان و از هم پاشيدگي خانواده مي شود و معتقد است: "استقلال مادي خانم ها و آزادي موجود در در كشورهاي غربي سبب مي شود كه زن و شوهرها راحت تر به جدايي و طلاق فكر كنند. اگر در ايران زن و شوهرها مجبور بودند كه به خاطر حرف مردم و يا نداشتن استفلال مالي به زندگي ادامه بدهند، در غرب اين مسائل وجود ندارد و طلاق آمار بيشتري دارد."
گيلدا گاهي از اينكه مهاجرت كرده پشيمان است، اما اميدوار است كه بتواند به هدفي كه بخاطرش از ايران به آمريكا مهاجرت كرده برسد. گيلدا دوست دارد زماني به ايران برگردد كه "دستي پر" از تجربه داشته باشد و بتواند ايران را با آموخته هايش از نو بسازد.
در این وب سایت سعی شده مرجع فارسی و کاملی از منابع و اطلاعات کاربردی , در خصوص قوانین - اصطلاحات و راهها و عوامل مهاجرت گرد آوری شود.